تبلیغات
عشق در زندگی=eshgh 2 eshgh

 

/...:::عشق در زندگی:::...\

 

ویرایش قالب توسط 
نوید

 

 

همیشه در قلبمی





[عمومی , ]


 




نوشته شده توسط نوید در  پنجشنبه 3 آذر 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


ده آذر روز تولد عشقم مبارک**********

نوید جون تولدت مبارک**

                            (نازنین)

           



نوشته شده توسط نازنین در  چهارشنبه 2 آذر 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


نازنین جون منم دوست دارم 

                                  *نوید*

ضمنن خودت میدونی که ......



نوشته شده توسط نوید در  یکشنبه 29 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


دووووووووووووست داااااااااااااااااارم    *نازنین*

نوشته شده توسط نازنین در  یکشنبه 29 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


نوید جون قربونه مهربونیات       *نازنین*



نوشته شده توسط نازنین در  یکشنبه 29 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


اما یه چیز رو یادمون نره ... هیچ وقت واسه دوست داشتن و عاشق بودن

یه روز خاص رو انتخاب نکنید valentine هم روزیه مثل بقیه روزهای خدا

یادمون باشه که :

هیچ وقت و هیچ جا خودمون رو محدود به زمان و مکان مشخصی

نکنیم ... همه روزهای ما میتونه روز عشق و دوست داشتن باشه .

به نظر من آدم ها وقتی یه روز خاصی رو واسه یه مناسبت

 در نظر میگرن ۳۶۴ روز به یادش نیستن و فقط اون روز مشخص

 یه فرصت کوچولو به خودشون میدن  

که راجع به اون مسالئه فکر کنند و جشن بگیرند و ...

اما بازم میگم خودتون رو محدود نکنید ارزش ما خیلی بیشتر از ایناست

که دست و پامون رو یه زندگی ماشینی ببنده و فقط یه روز فرصت داشته باشیم

به هم ابراز علاقه کنیم و همدیگه رو دوست داشته باشیم .

میدونم که میدونید ! اینم گفتم که حواستون باشه و فراموش نکنید !!

 



نوشته شده توسط نوید در  دوشنبه 23 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


آخه این چییییییییییییییییییییییییه؟!!...



نوشته شده توسط نوید در  دوشنبه 23 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


یه موضوع دیگه هم هست راجع به valetine

راستش من تا امروز نمیدونستم این روز واسه چی شده روز عاشق ها

خودم هم تازه فهمیدم جریان چی بوده این رو واسه اونایی مینوسم که

نمیدونن ...

 به دلیل شرایط خاصی که گفتم مجبورم یکی دو روز زودتر بنویسم :

در سال های بسیار دور در قرن سوم میلادی شخصی به نام كلودیوس

 بر روم حكومت می كرد. او ارتش بزرگی داشت وعلاقه زیادی به كشور

 گشایی داشت و از تمام مردان خواسته بود كه داوطلب نبرد در جنگ شوند،

اما كسی این كار را نكرد چون همه به همسر و خانواده خود علاقه مند بودند. 


كلودیوس عصبانی شد و فكر عجیبی به سرش زد، فكر كرد اگر مردان را از

 ازدواج كردن باز دارد دیگر دلبسته نخواهند شد و همه به ارتش او

 خواهند پیوست. پس كلودیوس ازدواج را در كشورش غیر قانونی وممنوع كرد.

 در این میان كشیشی به نام سنت والنتین بود كه مانند بقیه مردم با این قانون

مخالف بود اوتصمیم گرفت زوج های جوان را مخفیانه و با یك جشن كوچك

 به هم برساند. یك اتاق كوچك یك شمع عروس و داماد والنتین و مراسمی

 كه تماما در نجوا برگزار می شد.

 تا این كه یك شب آنها متوجه صدای پای سربازان شدند...

بله والنتین به زندان افتاد و قرار شد محاكمه شود اما مردم دسته دسته

 به ملاقات او میرفتند تا بگویند كه آنها نیز مانند او به عشق ایمان دارند.

 یكی از ملاقات كنندگان همیشگی والنتین دختر نگهبان زندان بود

 كه توانسته بود هر روز با اجازه پدرش به دیدار او برود آنها گاه تا

ساعت ها با هم صحبت می كردند.تا اینكه روز 14 فوریه سال 269 میلادی

 حكم والنتین صادر و او محكوم به مرگ شد. او با نامه كوتاهی

از دختری كه هر روز به ملاقاتش می رفت خداحافظی كرد ...

از آن سال به بعد روز 14  فوریه روز فرستادن پیام عشق است

 به كسی كه دوستش دارید و می خواهید عشق وعلاقه تان را به او ابراز كنید

و یا از او بخواهید كه :

یار شما یا به قول والنتین و یا اصطلاحا شریك زندگیتان باشد.

جمله معروف be my valentine  كه آن را شاید تا كنون دیده باشید.

 البته در كشور های اروپایی این روز مراسم جشن خاصی دارد.


سنت والن تاین نام کشیشی است که در قرون نخست میلادی زندگی می‌کرده است.

 در زمان زندگی وی ایمان به مسیح و دین مسیح جرم بود و او در

 راه عشق و ایمان به مسیح تا پای جان رفت

و سرانجام در راه عشق به معبودش شهید گردید.


رفته رفته این روز به روز موسوم به عشاق تبدیل کشت و مرسوم است در

 این روز تمام زوجها و کسانی که در قلبشان عشقی پاک دارند به طریقی محبت

و عشق خود را ابراز می‌کنند.



نوشته شده توسط نوید در  دوشنبه 23 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


   عشق من همیشه بیاده من باش

میمیرم برات                    نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات

آرزومه که                        نمی دونستی که من میمیرم برات

 عاشقم هنوز

برو راهی نیست                تا فرداها بخواب با دلم

تورو تا بزرگی                     میخوام آرزوم بشی ‌آرزوم بشی

میمیرم برات



نوشته شده توسط نوید در  دوشنبه 23 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


هر روز در دل نجوا می كنم: در خوشی و غم ، در شكست و موفقیت ،در آفتاب و باران ، خدایا فقط خواست تو انجام می پذیرد.



نوشته شده توسط نوید در  دوشنبه 23 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


عشق من من رو ببخش اگه روزی روزگاری اذیتت کردم



نوشته شده توسط نوید در  شنبه 21 آبان 1384 و ساعت 11:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


دست خالی به خانه خدا رفتم
خدا هم دستهای خالیم را
با دستهای تو پر كرد



نوشته شده توسط نوید در  پنجشنبه 12 آبان 1384 و ساعت 06:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


كسی در باد می خواند
تو را تا اوج می خواهم
برای ناز چشمانت
چه بی صبرانه می مانم
د لم تنگ است و بی یادت
در این غربت نمی مانم
تو هستی در وجود من
تو را هرگز نمی رانم

 

 

مال منی و به اندازه دلم

 

یا معبدی که به سمت تو مایلم

 

بغض شبانه که از راه می رسد

 

خورشید وار می آیی مقابلم

 

حالا که از تو به دریا رسیده ام

 

پس کو بساط رسیدن به ساحلم 

 

 

 



نوشته شده توسط نوید در  پنجشنبه 12 آبان 1384 و ساعت 06:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


ای كاش گل بودی و من از باغها میچیدمت

 یا كه طلوعی بودی و از پنجره میدیدمت

ای كاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین كمان

هر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت

 

 

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد .

 

           

           

 

این دفعه اگه داشت بارون میومد از زیرش فرار نکن برو زیر بارون ببین چنتا از دونه های بارون رو میتونی بگیری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگیری دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی بگیری دوست دارم  .

 



نوشته شده توسط نوید در  پنجشنبه 12 آبان 1384 و ساعت 06:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


دووووووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارمممممممممممممممممممممممممم



نوشته شده توسط نوید در  پنجشنبه 12 آبان 1384 و ساعت 06:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


عزیزم عیدت مبارک



نوشته شده توسط نوید در  پنجشنبه 12 آبان 1384 و ساعت 06:11 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 12 آبان 1384 و ساعت 06:11 ق.ظ

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


عزیزم عیدت مبارک



نوشته شده توسط نوید در  پنجشنبه 12 آبان 1384 و ساعت 06:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


          



نوشته شده توسط نوید در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 



عزیزم با هام می......



نوشته شده توسط نوید در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


 

نوشته شده توسط نوید در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 



         شما زیاد نگاه نکنید بدرد شما نمی خوره

 




نوشته شده توسط نوید در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


من...ع.ش.ق .ت.ه.س.م

چه کنم...!!

 



نوشته شده توسط نوید در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


آدم چرا کلی زحمت میکشه واسه چیزی ولی وقتی به دستشون میاره به راحتی از دستشون میده.از اینجا به همه ی دوستام و اونایی که مطلبو میبینن میگم چیزی که واستون ارزش داره نزارین آسون از دستتون بره.

نوشته شده توسط نوید در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


برای دوست داشتن دو قلب لازم است:

قلبی كه دوست بدارد
قلبی كه دوستش بدارند
قلبی كه هدیه كند
قلبی كه بپذیرد
قلبی كه بگوید
قلبی كه جواب بگوید
قلبی برای من
قلبی برای انسانی كه من میخواهم

تا انسان را در كنار خود حس كنم



نوشته شده توسط نوید در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


باز دو تا چشم منتظر خیره شدن به آسمون

دنبال اون ستاره كه بدون نام ِ و نشون

پیش غم تنهاییام ستاره ها چقدر كم اند

از سر دلخوشی دارن به همه چشمك میزنند

غافل از اینكه این پایین قلبی اسیر ماتمه

حسرت و غصه های اون قدر تموم عالمه

شیشه صبروحوصله اش شكسته با سنگ عذاب

روزای شاد و رنگیش هم یه سر شده تاروخراب

دیگه نمونده دلخوشی واسه دل اسیر غم

مهم اسیر بودنشه فرق نداره زیاد یا كم

فكر میكنی نبودنت كم دردیه نه به خدا

تحملش سخته واسم تحمل جداییها

نمی دونم كه آسمون ابریه یا دو چشم من

نمیذارن ببینمت ستاره قشنگ من

حالام نه آرومه دلم نه خواب به چشمونم میاد

دلم داره داد میزنه میگه فقط تورو میخواد

چی بهش بگم آروم بشه دست از سر من برداره

چی میشه گفت به قلبی كه برای تو بی قراره؟؟

باز هم تا نزدیك سحر ستاره ها رو میشمرم

تو آخرین ستاره ای كه دل به عشقش میسپرم

میخوام یه چیزی رو بگم دلم میخواد خوب بدونی

دنیا م اگه تموم بشه بازم تو قلبم می مونی



نوشته شده توسط نوید در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


دوست داشتن از عشق برتر است

دوست داشتن از عشق برتر است . عشق یک جور جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی ، اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال . عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارددوست داشتن نیز همگام با آن اوج میابد
عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی میشود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است ، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه خاص خویش دارد و از روح رنگ میگیرد و چون روح ها برخلاف غریزه ها هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعمی و عطری ویژه خویش دارد ، می توان گفت که به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست
عشق با شناسنامه بی ارطبات نیست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد ، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست
عشق در هر رنگی و سطحی ، با زیبائی محسوس ، در نهان یا آشکار ، رابطه دارد . چنانکه " شوپنهاور" میگوید : (( شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزائید ، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید ))!
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبائی های روح که زیبائی های محسوس را به گونه ای دیگر میبیند . عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است ، اگر دوری به طول بینجامد ضعیف میشود ، اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد .و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و (( دیدار و پرهیز )) ، زنده و نیرومند میماند . اما دوست داشتن با این حالت نا آشناست . دنیایش دنیای دیگریست


عشق جوششی یکجانبه است ، به معشوق نمی اندیشد که کیست ، یک خود جوشی ذاتی است ، و از این رو همیشه اشتباه میکند . در انتخاب به سختی میلغزد و یا همواره یکجانبه میماند و گاه میان دو بیگانه ناهماهنگ ، عشقی جرقه میزند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمیبینند ، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنائی آن چهره یکدیگر را میتوانند دید و در اینجاست که گاه پس از جرقه زدن عشقعاشق و معشوق که در چهره هم مینگرند ، احساس میکنند هم را نمیشناسند و بیگانگی و نا آشنائی پس از عشق – که درد کوچکی نیست – فراوان است
اما دوست داشتن در روشنائی ریشه میبندد و در زیر نور سبز میشود و رشد میکند و از این روست که همواره پس از آشنائی پدید میاید . و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنائی را در سیما و نگاه یکدیگر میخوانند ، و پس از ((آشنا شدن)) است که ((خودمانی)) میشوند - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عین رو در بایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت به قدری ظریف و فرار است که به سادگی از زیر دست احساس و فهم میگریزد - و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و کلام یکدیگر احساس میشود و از این منزل است که ناگهان ، خود بخود ، دو همسفر به چشم میبینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاک و صمیمی (( ایمان)) در برابرشان باز میشود و نسیمی نرم و لطیف - همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن ، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه در میاورد – هر لحظه پیام الهان های تازه آسمانهای دیگر و سرزمین های دیگر و عطر گلهای مرموز وجانبخش بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ ، هر لحظه ، بر سر و روی ایندو میزند
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی ((فهمیدن)) و ((اندیشیدن)) نیست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین میکند و با خود به قله بلند اشراق میبرد
عشق زیبائی های دلخواه را در معشوق میافریند و دوست داشتن زیبائی های دلخواه را در دوست میبیند و میابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینائی را میگیرد و دوست داشتن میدهد
عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان
عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هرچه بیشتر میشنویم سیرابتر میشویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر ، تشنه تر
عشق هرچه دیرتر میپاید کهنه تر میشود و دوست داشتن نو ت
عشق نیروئیست در عاشق ، که او را به معشوق میکشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ایست در دوست ، که دوست را به دوست میبرد . عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام میخواهد تا در انحصار او بماند ، زیرا عشق جلوه ای از خود خواهی یا روح تاجرانه یا جانورانه آدمیست ، و چون خود به بدی خود آگاه است ، آنرا در دیگری که میبیند ؛ از او بیزار میشود و کینه برمیگیرد . اما دوست داشتن ، دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند . که دوست داشتن جلوه ای از روح خدائی و فطرت اهورائی آدمیست و چون خود به قداست ماورائی خود بیناست ، آنرا در دیگری که میبیند ، دیگری را نیز دوست میدارد و با خود آشنا و خویشاوند میابد
در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است که (( هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند )) که حصد شاخصه عشق است چه ، عشق معشوق را طعمه خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش برباید و اگر ربود ، با هردو دشمنی میورزد و معشوق نیز منفور میگردد و دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است ، یک ابدیت بی مرز است ، از جنس این عالم نیست
عشق ریسمان طبیعی است و سرکشان را به بند خویش در میاورد تا آنچه آنان ، بخود از طبیعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ میستاند ، به حیله عشق ، بر جای نهند ، که عشق تاوان ده مرگ است و دوست داشتن عشقی است که انسان ، دور از چشم طبیعت ، خود میافریند ، خود بدان میرسد ، خود آنرا ((انتخاب)) میکند . عشق اسارت در دام غریزه است و دوست داشتن آزادی از جبر مزاج . عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح . عشق یک (( اغفال )) بزرگ و نیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد و به روزمرگی – که طبیعت سخت آنرا دوست میدارد – سر گرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهی ترس آور آدمی در این بیگانه بازار زشت و بیهوده .عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذاخوردن یک حریص گرسنه است و دوست داشتن (( همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن )) است



نوشته شده توسط نوید در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


در عشق او جفا نکردم

او که بود روشنی صبحام

نور مهتاب بود تو شبهام

***

حالا پیش من نشسته

در دلشو رو من نبسته

نازنین همون گل من

که حالا مونده کنارم

همیشه کاش بمونه

نازنینم در کنارم

***

عشق اون واسم یه دنیاست

موندنش اگرچه رویاست

حالا که اومدی پیشم

میبینم برات کوچیکم

کوچیکتر از اونم که یکبار

بگم بهت عاشقتم نازنینم



نوشته شده توسط نوید در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


 

اینجا كلبه عاشقی من است، 

این كلبه وسعتی دارد به اندازه دلم و فضایی به حجم حضورم، 

آنقدر بزرگ است كه صدایم از آن سو، این سو به گوش می رسد كه می گویم: سلام، 

و آنقدر كوچك كه گاهی مجبور می شوم چشمهایم را برای دیدن كرانهایش خسته كنم. 

می دانی؟ 

این كلبه برایم خیلی دوست داشتنی است چون به اندازه همین جمله ساده و معصومانه است. 

می دانی؟ 

من همه گمشده هایم زندگی ام را در گوشه و كنار این كلبه جستجو می كنم، 

همه لحظات از دست رفته را می خواهم جایی همین اطراف پیدا كنم، 

شاید نشود اما من می گویم می شود. 

می دانی؟ 

این كلبه با وجود آنكه دیگر عصر سنگ و آهن سالهاست آغاز شده، روزگار سیمانی و درخشندگی شیشه ای مدتها فرا روی انسان قرار گرفته، جانی دارد از جنس روح من، محبتم به تو و علاقه به بودن در كنارت. آنگونه بگویم كه اگر بداند روزی ماوای نخواهد بود، چه بسا در ساعتی و یا كمتر دیوارهایش فرو بریزد. می دانی؟ 

می دانی (...)؟ 

در دلم نامت را نجوا می كنم و دیوار ها و پنجره نامت را در میان چشمانم می خوانند و با من در انتظارت می مانند. می دانی؟ می دانند كه من چقدر دوستت دارم. می دانی؟ می دانند كه می خواهم روزی دستت را بگیرم و تو را در كلبه عاشقی به تماشا بنشینم. آری تو را به تماشا می نشینم روزی، تو را! ای همه چشمان من برای تماشا. 

دوست دارم باز هم بنویسم. یادت هست؟ در دفتری بنویسم كه زمان در آن به عقب باز می گردد. یادت هست در دفتری كه زمان در آن به عقب باز می گردد. 

گوشه ای از كلبه، دستانم را به دور زانوان حلقه كرده ام و می گویم: دوستت دارم ، می دانم كه



نوشته شده توسط نوید در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




[عمومی , ]


 


تو را بر چهره ماه می نویسم

شباهنگام قلمهای نگاهم را به روی ماه می گشایم

پری چشمهای نازنینت را به چشم خویش می سپارم

در این چهره ، خیالی می شوم چون روح پرواز

صدایم نیست سکوتم می کند آواز

  

تو خورشید منی من تار و تاریکم

که پرتوهای ناب تو

مرا نور و چراغ و زندگی بخشد 

تو بارانی و من آن رود باریکم 

که قطره های آب تو

مرا روح طراوت جاودانگی بخشد

  

مرا چون آن پری کوچک چشمت

به آغوش سفید ماه بسپار

که چشمان عزیز تو مداوا می کند بیمار

مرا دست خدای خوابها بسپار

که در شیرین ترین خوابها

میان کوه و دشت و جنگل و آبشار 

فقط خواب تو را بینم

و درعمق سحرگاهی

درآغوش پرازمهرت شوم بیدار

زبانم کوته است اما

به دل هر آنچه می ماند

شکوفا می شود در لحظه دیدار

مرا به سینه مشتاق خود بسپار 

 



نوشته شده توسط نوید در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظربدی ممنون میشم
       




 

 

 

 

 

وبلاگ ما
  سایت ما
  ایمیل 
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

نوید (26)
نازنین (3)


موضوعات

عمومی (29)


 آرشیو

آذر 1384 (2)
آبان 1384 (27)


صفحات





لینكستان

  حالا بیا تو





لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :نوید . ح


نظر دادی می خوای بری(یه نظر بده حالا)ممنون 

حالا به سلامت